تجربه چهارم: یک مادر

من پس از فارغ التحصیلی در یک آزمایشگاه خصوصی کار می کردم تا اینکه پس از ازدواج به لطف خدا صاحب فرزند شدیم. همسرم پزشک بوده و تا دیروقت ناچار به کار در درمانگاهی در حومه تهران بود. لذا من ناچار شدم که برای مراقبت از کودکم از کار استعفا بدهم. کاری که اصلا دوست نداشتم ولی چاره ای نبود.

در اوج ناامیدی با ویرچولب آشنا شدم و از طریق آن توانستم در خصوص دستگاه هایی که کار با آنها را بلد بودم، شبیه سازهایی بسازم. در مرحله بعدی بین دوستان و همکاران سابقم درباره آنها نوشتم و این باعث شد که بتوانم به آسانی به یک درآمد مرتبط با رشته تحصیلی ام دست پیدا کنم. در این کار، در زمانی که من در حال مراقبت از کودکم هستم، فراگیرانم در سامانه آموزش می بینند و من می توانم بعد فعالیت های ایشان را رصد نیز بکنم و راهنمایی های لازم را برای ایشان ارسال کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *